|
با تشکر از فرناز جون رادان و کمیلی در دایره تردید به لطف تهیه کننده و بچه های گروه تولید برای تهیه گزارش از پشت صحنه فیلم تازه واروژ کریم مسیحی ، دعوت میشویم . شنیدن این خبر که کریم مسیحی پس از سالها فیلمی میسازد به اندازه کافی خوش حال کننده است ، اما وقتی متوجه میشویم لوکیشنی که امروز محل گروه کار است در لاله زار و در یکی از سینماهای مطرح تعطیل شده است ، این خوشحالی را مضاعف میکند . واقعا بعید میدانم کسی تعلق خاطری به سینمای فاخر دهه شصت داشته و پرده آخر را از یاد برده باشد . وارد سینما می شویم . انگار خاطره همه سال های دور سینما همراه با ویرانی سالن روی سرمان هوار می شود . اندکی بوی نم ، سکوت ، تاریکی ، صندلی های شکسته ، دیوارهای فروپاشیده و ... چند پوستر از فیلم های مطرحی که روزگاری در این سالن به نمایش درآمده اند ... زوربای یونانی ، مرد سوم ، گذرگاه کاساندا و ... انگار لابه لای خاطرات هنر هفتم قدم میزنید . سقف قدیمی با آن چوب و تخته های قدیمی ، آدم را به سالهایی می برد که اینجا هم رونقی داشت . چه لوکیشنی بهتر از اینجا ... سینما برای سینما . بدو ورودمان مصادف است با خوش آمد گویی تهیه کننده که تقریبا با ما رسیده و دیگر بچه های گروه که در گرمای اواخر تابستان برای ضبط خاطراتی دیگر دور هم جمع شده اند . باد کولر در سالن می پیچد و بچه های صحنه در تلاش هستند تا هر چه زودتر همه چیز را آماده کنند . واروژ کریم مسیحی آرام اما با دقت در گوشه ای به همراه منشی صحنه اش جزئیات را چک می کند و دستیاران و فیلم بردارانش هم او را همراهی می کنند . پس از آماده شدن صحنه ، فرمان سکوت داده می شود تا قبل از تمرین ، وضعیت نورها و حرکت دوربین را بررسی کنند . یکی از بچه های گروه به بالای سقف رفته تا یکی از منابع نوری زا تنظیم کند . چیزی که در این صحنه به نظر می آید ، استفاده قابل توجه مسیحی از نور است و از آدمی علاقمند به جرئیات در یک ترکیب بندی مناسب جز این هم انتظار نمی رود . نگرانی او را در این سال ها برای هر پلان فیلمش در کمتر کاگردانی دیده ام . رادان و حامد کمیلی که از بازیگران اصلی فیلم و دو بازیگر حاضر در این سکانس هستند هر کدام به نوعی در حال آماده سازی خود می باشند . گویا اینجا یک سوله قدیمی در داستان است که این دو با هم در آن روبه رو می شوند . این فیلم برای حامد کمیلی می تواند یک پرش بلند به دنیای سینما محسوب شود و باید گفت او در حرکت از تلویزیون به سینما با گزینه فوق العاده ای شروع کرده است . این وضعیت درباره بهرام رادان هم که چند سالی است توانایی های ویژه ای از خود روی پرده نقره ای به اثبات رسانده ، می تواند یکی از آن همکاری های اثرگذار مطلوب قلمداد شود . یک گفت و گوی دو نفره میان رادان و کمیلی را در این صحنه شاهد خواهیم بود که به یک تیراندازی ختم می شود . این دو باید قدم زنان در طول سالن حرکت کرده و در حالی که با فاصله روبه روی هم دیالوگ خود را ادامه می دهند ، به نقطه از پیش تعیین شده ای رسیده و کات ... چون ابتدا نماهای مربوط به صحبت و حرکت رادان گرفته می شود کریم مسیحی چندبار جرئیات را با او تمرین کرده و هماهنگی های لازم را انجام می دهد . قبل از گرفتن برداشت اصلی ، بهرام رادان از پله های سالن پایین رفته و چند بار این مسیر پلکانی را با سرعت می دود تا حس نفس نفس زدنش در صحنه طبیعی باشد . او چند ثانیه قبل از دستور حرکت ، خودش را به صحنه می رساند و با دستور حرکت ، خودش را به صحنه می رساند و با دستور حرکت کارگردان در حالی که نفس نفس می زند ، لباس هایش را تکان می دهد و شروع به رد و بدل کردن دیالوگ هایش با کمیلی می کند و در نقطه پایان هم باید به نوعی جاخالی بدهد . در این صحنه دو نفر از هنروران هم باید یک صندلی (کاناپه) قدیمی را جا با جا کرده و همراه با حرکت رادان ، به سمت دوربین آمده و از پله ها پایین ببرند . هماهنگ کردن حرکت آنها با حرکت رادان پس از چندبار برداشت تمرین انجام شده و دوباره صحنه را میگیرند . این بار همه چیز کنترل شده تر صورت می گیرد و کمیلی هم برای درآمدن حس بهتر در جای خود حرکت کرده و دیالوگ ها را با او همراهی می کند . لباس حامد حاضر شده و او هم آماده است تا همین صحنه را از زاویه ای متفاوت بازی کند ، بهرام رادان هم پا به پای او می آید . دیالوگ ها حاکی از یک برخورد جدی میان دو کاراکتر است و بعید به نظر می رسد که یکی از صحنه های کلیدی فیلم باشد . نکته جالب در این صحنه ، دقت همه افراد در درست درآمدن حس صحنه است . سرانجام ، بازی بی نقص حامد و بهرام مورد رضایت کارگردان قرار گرفته و کات می دهد . با تشکر از کارگردان محترم و دوست داشتنی این فیلم ، تهیه کننده و کلیه عوامل که ما را یاری کردند . شب چله از نگاه حامد کمیلی یک جورهایی به نظرم شب چله شبیه عید است . شاید به خاطر آجیل و شیرینی و جمع شدن اقوام دور هم باشد ؛ هر چه هست خیلی خوب است که در این سرما ، نزدیک شدن دل ها به هم ، خانه و خانواده را گرم می کند. با تشکر از رویا جون و لادن جون با تشکر از شادی جون
|
About![]()
برماسه هانوشتم:دریای هستی من ازعشق توست سرشاراین رابه یادبسپار
Home
| ||||||||||