تبليغاتX
عشق وتنهاعشق

عشق وتنهاعشق

"خانه ی دوست همینجاست"همسفر ایست!!!!!!!!

امشب با خدا وعده ي ديدار دارم،قرار است به دنبالم بيايد.به او گفتم كه زنگ در را نزند من گرمايش را حس ميكنم وبا حس كردن گرمايش در را ميگشايم.به او گفتم كسي باور نميكند قرار است امشب خدا به دنبالم بيايد.قرار است دستانم را در دستانش بگيرد. قرار است با هم قدم بزنيم.قرار است با هم پرواز كنيم.قرار است به جنگل برويم.قراراست به كوه برويم.قرار است به بلندترين قله مرا ببرد.قرار است به ساحل برويم. قراراست روي شن ها با هم برويم.قرار است به كوير برويم. به من قول داده كه اگر حرف زدم به حرف هايم گوش كند.به من قول داده در آغوشش بخوابم.به من قول داده كه وقت خواب برايم لالايي بخواند.من امشب با خدا قرار دارم. نكند دير كند.امشب با خدا قرار دارم وبهترين لباسم را پوشيده ام.

+نوشته شده در 17 Jul 2008ساعت20:37توسط یاسمن | |

پيداست هنوز شقايق نشدي زنداني زندان دقايق نشدي

وقتي كه مرا از دل خود مي راني يعني كه تو هيچ وقت عاشق نشدي

زرد است كه لبريز شقايق شده است تلخ است كه با دردموافق شده است

شاعر نشدي وگرنه مي فهميدي پاييز بهاريست كه عاشق شده است

+نوشته شده در 17 Jul 2008ساعت20:33توسط یاسمن | |

 

خودم ميدانم آخر در گناه عشق خواهم سوخت

ودر اين سوي زرد كوره راه عشق خواهم سوخت

نه ديگر برنميگردم، تو ميخواهي برو اما

پس از تو در تب سياه وسفيد عشق خواهم سوخت

تو روي دست صد ها آرزو تشييع خواهي شد

و من بر شاخه هاي بي پناه عشق خواهم سوخت

نمي فهمم ولي با  بازگشت خوب مي دانم

كه در تكرار شوم اشتباه عشق خواهم سوخت

هنوز از شعرهايم خاطرات عشق مي بارد

ولي مي دانم آخر با گناه عشق خواهم سوخت

 

 

تقدیم به حامد کمیلی جون که از همه چیزو همه کس برام عزیزتره

+نوشته شده در 17 Jul 2008ساعت20:32توسط یاسمن | |

از دست عزيزم چه بگويم گله اي نيست

گر هم گله اي هست دگر حوصله اي نيست

سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم

هر لحظه جز اين درد مرا مشغله اي نيست

ديريست كه از خانه خرابان جهانم

بر سقف فرو ريخته ام چلچله اي نيست

در حسرت ديدار تو آواره ترينم

هر چند كه تا منزل تو فاصله اي نيست

+نوشته شده در 12 Jul 2008ساعت21:52توسط یاسمن | |

نميدانم چرا رفتى شبى از پشت يك تنهايي نمناك وبارانِى،تو رابا لهجه ى گلهاى نيلوفر صدا كردم.

تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم.

پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس،تورا از بين گلهايي كه در تنهاييم روييد با حسرت جدا كردم.

وتو در پاسخ ؟آبي ترين موج تمناي دلم گفتي:«دلم حيران وسرگردان چشمانيست رويايي…» ومن تنها براي ديدن زيبايي آن چشم،تورا دردشتي از تنهايي وحسرت رها كردم.

همين بود آخرين حرفت ومن بعد از عبور تلخ وغمگينت حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت ونارنجي خورشيد وا كردم.

نميدانم چرا رفتي؟!نميدانم!شايد خطا كردم وتو بي آنكه فكر غربت چشمانم باشي نميدانم كجا؟تاكي؟براي چه؟ولي رفتي وبعد از رفتنت باران چه معصومانه ميباريد.وبعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت وبعد از رفتنت درياچه بغضي كرد وبعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد وگنجشكي كه هر روز ازكنار پنجره با مهرباني دانه بر ميداشت، تمام بالهايش غرق دراندوه و غربت شد وبعد از رفتن تو آسمان چشمهايش خيس باران بود.

وبعد از رفتنت انگر كسي حس كرد من بي تو،تمام هستي ام از دست خواهد رفت.كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد.

كسي فهميد تو نام مرا ازياد خواهي برد ومن با آنكه ميدانم توهرگز ياد من را باعبور خود نخواهي برد.هنوز آشفته ي چشمان زيباي توام

ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد وبعد از اين همه طوفان و وهم پرسش وتهديد،كسي از پشت قاب پنجره آرام وزيبا گفت:«تو هم درپاسخ اين بي وفايي هابگو در راه عشق وانتخاب آن خطاكردم»

و من در حالتي مابين اشك وحسرت وترديد،كنار انتظاري كه بدون پاسخ وسرد است،و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك قلب ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر نميدانم چرا؟شايد به رسم عادت پروانگيمان باز براي شادي وخوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم…!

+نوشته شده در 12 Jul 2008ساعت21:48توسط یاسمن | |